پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۰۸

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

در جواب او

امروز بی نوائیم ای مطبخی خدا را

بر بار نه تو اکنون این دیگ ماس وا را

رازی که هست پنهان اندر درون گیپا

دردا که از شمیمش خواهد شد آشکارا

هر کار روز میعاد آید نصیب هر کس

گویا که لوت خوردن گشته حواله ما را

در اشتیاق حلوا دیوانه گشته ام من

اکنون به دست من نه زنجیر زلبیا را

از سرنوشت کوله، دوشاب رفت در دیگ

«گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را»

ای مطبخی بقائی در دعوتت نبینم

«نیکی به جای یاران فرصت شمار ما را»

آن دم که لوت خواران در مجمعی نشینند

باشد که یاد آرند صوفی بینوا را

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۱۰جان، بی جمال جانان میل جنان ندارد
  2. بخش ۱۱۱صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
  3. بخش ۱۱۲در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنم
  4. بخش ۱۱۳یارب این درد جگر سوز مرا درمان کن
  5. بخش ۱۱۴کسی که دیده بود آن نگار رعنا را
  6. بخش ۱۱۵هر که او دیده چهره یارم
  7. بخش ۱۱۶دلم به درد و غم عشق مبتلی تا کی
  8. بخش ۱۱۷نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.