پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۰۷

کسی که دیده بود آن نگار را رقاص

عجب مدار که گردد ز درد غصه خلاص

در جواب او

به صحن دیگ چو بغرای میده شد رقاص

کسی که دید ز اندوه جوع گشت خلاص

درست قلیه و بغرا صدف به چنگ آور

به بحر کاسه هر آن دست گر شود رقاص

اگر چه دعوت عام است لیک پندارم

که این برنج برای من است خاص الخاص

پنیرتر اگر امروز آب شد سهل است

ظهور، باطن هر چیز می شود به خواص

ببرده است دلم را جمال بریانی

من شکسته همو را همی برم به خواص

به دعوتی که ببینم به آخرش حلوا

هزار فاتحه بخشم در آن دم از اخلاص

به هر کجا که شمیم برنج را شنود

رود ز صومعه صوفی به آن طرف رقاص

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۰۹باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست
  2. بخش ۱۱۰جان، بی جمال جانان میل جنان ندارد
  3. بخش ۱۱۱صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
  4. بخش ۱۱۲در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنم
  5. بخش ۱۱۳یارب این درد جگر سوز مرا درمان کن
  6. بخش ۱۱۴کسی که دیده بود آن نگار رعنا را
  7. بخش ۱۱۵هر که او دیده چهره یارم
  8. بخش ۱۱۶دلم به درد و غم عشق مبتلی تا کی
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.