پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۰۶

نانوشته مانده است

در جواب او

آن کس که خورد کاسه اوماج سیر داغ

از وی عجب مدار تو آشفتگی دماغ

صحن مزعفری که به دست آورد کسی

دارد دلش ز لذت و عیش جهان فراغ

چون زلبیا نگاه کن اندر تمام دهر

نشکفته است یک گل احمر ز هیچ باغ

قناد را نگر که در آن شیشه های او

رخشنده قرص صندل و لیموست چون چراغ

ای خرم آن زمان که بود بر حلیم گرم

در پیش من کشیده بود مطبخی ایاغ

ترشی چو با برنج مزعفر بدید گوشت

گفتا قرین شدست به هم عندلیب و زاغ

چون مهر دعوت است سرشته به جان او

صوفی به دهر چاره ندارد ازین بلاغ

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۰۸دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
  2. بخش ۱۰۹باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست
  3. بخش ۱۱۰جان، بی جمال جانان میل جنان ندارد
  4. بخش ۱۱۱صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
  5. بخش ۱۱۲در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنم
  6. بخش ۱۱۳یارب این درد جگر سوز مرا درمان کن
  7. بخش ۱۱۴کسی که دیده بود آن نگار رعنا را
  8. بخش ۱۱۵هر که او دیده چهره یارم
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.