پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۱۰۲

ای لب شیرین تو حلوای قند

قامت رعنای تو سرو بلند

در جواب او

صحن برنجی که بود پر زقند

مرهم جان است و بسی سودمند

پیش قد دلکش زناج بین

گشته خجل قامت سرو بلند

مرغ دلم گشته اسیر اسیب

روی خلاصی نبود زان کمند

چهره برافروخته بریان صباح

تا برباید دل مسکین چند

در عرق آید شکر از انفعال

کاک به دکان چو کند نیمخند

عیب مکن کله، تو کورماج را

زان که به جائی نرسد خود پسند

هر که چو صوفی به عسل داد دل

پند کلیچه نبود سودمند

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۱۰۴خدنگ غمزه و ابرو کمان به هم دارد
  2. بخش ۱۰۵عاشق و خسته و پریشانم
  3. بخش ۱۰۶نانوشته مانده است
  4. بخش ۱۰۷کسی که دیده بود آن نگار را رقاص
  5. بخش ۱۰۸دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
  6. بخش ۱۰۹باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست
  7. بخش ۱۱۰جان، بی جمال جانان میل جنان ندارد
  8. بخش ۱۱۱صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.