پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

ای پیشهٔ تو جفانمایی

در بند چه چیزی و کجایی

باری یک شب خیال بفرست

گر ز آنکه تو خود همی نیایی

در باختن قمار با دوست

دست اولین مکن دغایی

بیگانگی ای نگار بگذار

چون با تو فتادم آشنایی

دانم که تو نه حریفی و من

آخر نه که از برم جدایی

تاریکی هجر چند بینم

نادیده به وصل روشنایی

ای حسن خوش تو کرده کاسد

بازار روای پارسایی

وی روی کش تو کرده فاسد

اندیشهٔ مردم ریایی

بی جان بادا هرآنکه گوید

دلداری را تو ناسزایی

زین بیش مکن جفا و بیداد

بر عاشق خویشتن: سنایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی
  2. شمارهٔ ۳۹۵بتا پای این ره نداری چه پویی
  3. شمارهٔ ۳۹۶کودکی داشتم خراباتی
  4. شمارهٔ ۳۹۷ای آنکه به دو لب سبب آب حیاتی
  5. شمارهٔ ۳۹۸غالیه بر عاج برآمیختی
  6. شمارهٔ ۳۹۹باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی
  7. شمارهٔ ۴۰۰تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی
  8. شمارهٔ ۴۰۱اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.