پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی

برخاسته از راه تو چونی و چرایی

با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنت

عیسی به تعلم شده موسی به گدایی

پیش تو همی گردم در خون دو دیده

می‌بینی و می‌پرسی ای خواجه کجایی

گفتی که چه می‌سازی بی صبر دل و جان

جانا چه توان ساخت بدین رخت و کیایی

آنکس که به سودای تو از خود نشود دور

سستست به کار خود چون بت به خدایی

از جمع غلامان تو حقا که درین شهر

یک بنده ترا نیست به مانند سنایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی
  2. شمارهٔ ۳۹۴آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی
  3. شمارهٔ ۳۹۵بتا پای این ره نداری چه پویی
  4. شمارهٔ ۳۹۶کودکی داشتم خراباتی
  5. شمارهٔ ۳۹۷ای آنکه به دو لب سبب آب حیاتی
  6. شمارهٔ ۳۹۸غالیه بر عاج برآمیختی
  7. شمارهٔ ۳۹۹باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی
  8. شمارهٔ ۴۰۰تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.