پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

بتا پای این ره نداری چه پویی

دلا جان آن بت ندانی چه گویی

ازین رهروان مخالف چه چاره

که بر لافگاه سر چار سویی

اگر عاشقی کفر و ایمان یکی دان

که در عقل رعناست این تندخویی

تو جانی و انگاشتی که شخصی

تو آبی و پنداشتستی سبویی

همه چیز را تا نجویی نیابی

جز این دوست را تا نیابی نجویی

یقین دان که تو او نباشی ولیکن

چو تو در میانه نباشی تو اویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷ای آنکه به دو لب سبب آب حیاتی
  2. شمارهٔ ۳۹۸غالیه بر عاج برآمیختی
  3. شمارهٔ ۳۹۹باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی
  4. شمارهٔ ۴۰۰تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی
  5. شمارهٔ ۴۰۱اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی
  6. شمارهٔ ۴۰۲دلا تا کی سر گفتار داری
  7. شمارهٔ ۴۰۳آن دلبر عیار من ار یار منستی
  8. شمارهٔ ۴۰۴یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.