پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی

مرا بر دل درین عالم همه دشخوار خوارستی

ار این ناسازگار ایام با من سازگارستی

سرو کارم همیشه با می و ورد و قمارستی

اگر نه محنت این نامساعد روزگارستی

مرا با زهد و قرایی و مستوری چکارستی

اگر در پارسایی خود مر او را دوستارستی

سنایی را به ماه نو نسیم نوبهارستی

هرانکو در دلست او را کنون اندر کنارستی

دلش همواره شادستی و کارش چون نگارستی

دلیل صدق او دایم سنایی را بهارستی

نهان وصل او دایم بر او آشکارستی

اگر از غم دل مسکین عاشق را قرارستی

جهنم پیش چشم سر سریر شهریارستی

گل از هجران اقطارش میان کارزارستی

دل از امید دیدارش میان مرغزارستی

مرا هفتم درک با او بدان دارالقرارستی

سماوات العلی بی او حمیم هفت نارستی

چرا گویی سنایی این گر او را خود شکارستی

ز دست سینهٔ کبک دری او را در آرستی

اگر شخص سنایی را جهان سفله یارستی

چو دیگر مدبران دایم به گردون بر سوارستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳آن دلبر عیار من ار یار منستی
  2. شمارهٔ ۴۰۴یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی
  3. شمارهٔ ۴۰۵صنما آن خط مشکین که فراز آوردی
  4. شمارهٔ ۴۰۶ای راه تو را دلیل دردی
  5. شمارهٔ ۴۰۷تا معتکف راه خرابات نگردی
  6. شمارهٔ ۴۰۸زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
  7. شمارهٔ ۴۰۹زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی
  8. شمارهٔ ۴۱۰دلم بردی و جان بر کار داری
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.