پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

ای راه تو را دلیل دردی

فردی تو و آشنات فردی

از دام تو دانه‌ای و مرغی

در جام تو قطره‌ای و مردی

بی روی تو روح چیست؟ بادی

با زلف تو شخص کیست؟ گردی

خارست همه جهان و آن گه

روی تو در آن میانه وردی

در کوی تو نیست تشنگان را

جز خاک در تو آب‌خوردی

در راه تو نیست عاشقان را

جز داعیهٔ تو ره‌نوردی

در تو که رسد به دستمزدی

تا از تو نبود پایمردی

در عشق تو خود وفا کی آید؟

از خشک و تری و گرم و سردی

نیک‌ست که آینه نداری

تا هست شفات، نیست دردی

از آینه‌ای بدی به دستت

چشم تو، تو را به چشم کردی

در شهر تو نیست جز سنایی

بی‌وصل تو جز که یاوه گردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
  2. شمارهٔ ۴۰۹زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی
  3. شمارهٔ ۴۱۰دلم بردی و جان بر کار داری
  4. شمارهٔ ۴۱۱روی چو ماه داری زلف سیاه داری
  5. شمارهٔ ۴۱۲ای آنکه رخ چو ماه داری
  6. شمارهٔ ۴۱۳انصاف بده که نیک یاری
  7. شمارهٔ ۴۱۴در ره‌روی عشق چه میری چه اسیری
  8. شمارهٔ ۴۱۵عشق و شراب و یار و خرابات و کافری
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.