پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

عشق و شراب و یار و خرابات و کافری

هر کس که یافت شد ز همه اندهان بری

از راه کج به سوی خرابات راه یافت

کفرش همه هدی شد و توحید کافری

بگذاشت آنچه بود هم از هجر و هم ز وصل

برخاست از تصرف و از راه داوری

بیزار شد ز هر چه به جز عشق و باده بود

بست او میان به پیش یکی بت به چاکری

برخیز ای سنایی باده بخواه و چنگ

اینست دین ما و طریق قلندری

مرد آن بود که داند هر جای رای خویش

مردان به کار عشق نباشند سرسری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
  2. شمارهٔ ۴۱۸ای گل آبدار نوروزی
  3. شمارهٔ ۴۱۹ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
  4. شمارهٔ ۴۲۰لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یک‌بارگی
  5. شمارهٔ ۴۲۱به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی
  6. شمارهٔ ۴۲۲الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
  7. شمارهٔ ۴۲۳ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی
  8. شمارهٔ ۴۲۴تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.