پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

ای گل آبدار نوروزی

دیدنت فرخی و فیروزی

ای فروزنده از رخانت جان

آتش عشق تا کی افروزی؟

دل بدخواه سوز اندر عشق

چون که دل‌های عاشقان سوزی

از لب آموز خوب مذهب خوب

از دو زلفین چه تنبل آموزی؟

ای دریده دل من از غم عشق

زان لب چون عقیق کی دوزی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یک‌بارگی
  2. شمارهٔ ۴۲۱به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی
  3. شمارهٔ ۴۲۲الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
  4. شمارهٔ ۴۲۳ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی
  5. شمارهٔ ۴۲۴تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
  6. شمارهٔ ۴۲۵ای چشم و چراغ آن جهانی
  7. شمارهٔ ۴۲۶ای زبدهٔ راز آسمانی
  8. شمارهٔ ۴۲۷تو آفت عقل و جان و دینی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.