پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی

کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم

ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی

نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم

که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی

همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی

که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی

منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خور

که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی

چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی

که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی

مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده

دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی

ترا دهرست بدخواهی نشسته در کمین‌گاهی

ز غداری به هر راهی بگسترده ترا دامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
  2. شمارهٔ ۴۲۵ای چشم و چراغ آن جهانی
  3. شمارهٔ ۴۲۶ای زبدهٔ راز آسمانی
  4. شمارهٔ ۴۲۷تو آفت عقل و جان و دینی
  5. شمارهٔ ۴۲۸گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی
  6. شمارهٔ ۴۲۹دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی
  7. شمارهٔ ۴۳۰الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی
  8. شمارهٔ ۴۳۱عاشق نشوی اگر توانی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.