پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی

به نزد جلالت چه شاهی چه شنگی

جهان پر حدیث وصال تو بینم

زهی نارسیده به زلف تو چنگی

همانا به صحرا نظر کرده‌ای تو

که صحرا ز رویت گرفته‌ست رنگی

ز عکس رخ تو به هر مرغزاری

ز دیبای چینی گشاده‌ست تنگی

شگفت آهوی تو که صید تو سازد

به هر چشم زخمی دلاور پلنگی

ز جعدت کمندی و شهری پیاده

جهانی سوار و ز چشمت خدنگی

اگر خواهی ارواح مرغان علوی

فرود آری از شاخ طوبا به سنگی

به تو کی رسد هرگز از راه گفتی

بر نار و نورت که دارد درنگی

کیم من که از نوش وصل تو گویم

نپوید پی شیر روباه لنگی

من آن عاشقم کز تو خشنود باشم

ز نوشی به زهری ز صلحی به جنگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی
  2. شمارهٔ ۴۲۴تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
  3. شمارهٔ ۴۲۵ای چشم و چراغ آن جهانی
  4. شمارهٔ ۴۲۶ای زبدهٔ راز آسمانی
  5. شمارهٔ ۴۲۷تو آفت عقل و جان و دینی
  6. شمارهٔ ۴۲۸گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی
  7. شمارهٔ ۴۲۹دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی
  8. شمارهٔ ۴۳۰الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.