پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

تو آفت عقل و جان و دینی

تو رشک پری و حور عینی

تا چشم تو روی تو نبیند

تو نیز چو خویشتن نبینی

ای در دل و جان من نشسته

یک جال دو جای چون نشینی

سروی و مهی عجایب تو

نه بر فلک و نه بر زمینی

بی روی تو عقل من نه خوبست

در خاتم عقل من نگینی

بر مهر تو دل نهاد نتوان

تو اسب فراق کرده زینی

گه یار قدیم را برانی

گه یار نوآمده گزینی

این جور و جفات نه کنونست

دیریست بتا که تو چنینی

ای بوقلمون کیش و دینم

گه کفر منی و گاه دینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی
  2. شمارهٔ ۴۳۰الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی
  3. شمارهٔ ۴۳۱عاشق نشوی اگر توانی
  4. شمارهٔ ۴۳۲ربی و ربک‌الله ای ماه تو چه ماهی
  5. شمارهٔ ۴۳۳برخی رویتان من ای رویتان چو ماهی
  6. شمارهٔ ۴۳۴صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی
  7. شمارهٔ ۴۳۵گفتی که نخواهیم تو را گر بت چینی
  8. شمارهٔ ۴۳۶صبحدمان مست برآمد ز کوی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.