پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی

که بس غریب نباشد ز تو غریب‌نوازی

ز بهر یک سخنِ تو دو گوش ما سوی آن لب

ستیزه بر دل ما و دو چشم تو سوی بازی

چه آفتی تو که شب‌ها میان دیده چو خوابی

چه فتنه‌ای تو که شب‌ها میان روح چو رازی

چو من ز آتش غیرت نهاد کعبه بسوزم

تو از میان دو ابرو هزار قبله بسازی

پس از فراز نباشد جز از نشیب ولیکن

جهان عشق تو دارد پس از فراز فرازی

گداخت مایهٔ صبرم ز بانگ شکر لفظت

گه عتاب نمودن به پارسی و به تازی

نه آن عجب که شنیدم که صبر نوش گدازد

عجب‌تر آنکه بدیدم ز نوش صبر گدازی

ز بوسهٔ تو نماید زمانه نامهٔ شاهی

ز غمزهٔ تو فزاید جهان کتاب مغازی

چو موی و روی تو بیند خرد چگوید گوید

زهی دو مومن جادو زهی دو کافر غازی

جمال و جاه سعادت چو یافتی ز زمانه

بناز بر همه خوبان که زیبدت که بنازی

بقا و مال و جمالت همیشه باد چو عشقت

که هیچ عمر ندارد چو عمر عشق درازی

چو شد به نزد سنایی یکی جفا و وفایت

رسید کار به جان و گذشت عمر به بازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
  2. شمارهٔ ۴۲۰لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یک‌بارگی
  3. شمارهٔ ۴۲۱به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی
  4. شمارهٔ ۴۲۲الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
  5. شمارهٔ ۴۲۳ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی
  6. شمارهٔ ۴۲۴تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
  7. شمارهٔ ۴۲۵ای چشم و چراغ آن جهانی
  8. شمارهٔ ۴۲۶ای زبدهٔ راز آسمانی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.