پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری

که چندان لحن می‌سازد همی نالد ز کم صبری

به لحن اندر همی‌گوید که سبحانا نگارنده

که بنگارد چنان رویی بدان خوبی و خوش‌چهری

مسیحادم و موسی‌کف سلیمان‌طبع و یوسف‌رخ

محمد‌دین و آدم‌رای و خو‌کرده به بی‌مهری

به روز آرایش مکتب شبانگه زینت ملعب

ضیاء روز و شمع شب شکر لب بر کسان خمری

اگر آتش‌پرستی را ز عشق او بترساند

ز بیم آتش عشقش شود بیزار از گبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸ای گل آبدار نوروزی
  2. شمارهٔ ۴۱۹ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
  3. شمارهٔ ۴۲۰لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یک‌بارگی
  4. شمارهٔ ۴۲۱به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی
  5. شمارهٔ ۴۲۲الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
  6. شمارهٔ ۴۲۳ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی
  7. شمارهٔ ۴۲۴تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
  8. شمارهٔ ۴۲۵ای چشم و چراغ آن جهانی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.