پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

انصاف بده که نیک یاری

زو هیچ مگو که خوش نگاری

در رود زدن شکر سماعی

در گوی زدن شکر سواری

مه جبهت و آفتاب رویی

زهره دل و مشتری عذاری

بنوشت زمانه گویی آنجا

در جانت کتاب بردباری

بنگاشت خدای گویی اینجا

در دیده‌ت نقش حقگزاری

از لعل تو هست عاقلان را

یک نوش و هزار گونه خاری

در جزع تو هست عاشقان را

یک غمزه و صد هزار خاری

جز غمزهٔ تو که دید هرگز

یک ناوک و صد جهان حصاری

جز خندهٔ تو که داشت در دهر

یک شکر و نه فلک شکاری

در رزم تو هیچ دل نپوشد

بر تن زره ستیزه‌کاری

در بزم تو هیچ شه ندارد

بر سر کله بزرگواری

ای شوخ سیه‌گری که از تو

کم دید کسی سپیدکاری

از ابجد برتری ازیراک

نی یک نه دو نه سه نه چهاری

سرمازدگان آب و گل را

در جمله، بهار در بهاری

جان و دل و دین بنده با تست

تا اینهمه را چگونه داری

چون بازسپید دلفریبی

چون شیرسیاه جانشکاری

تا پای من اندرین میانست

دستی به سرم فرو نیاری

من پای فرو نهادم ایراک

دانم سر پای من نداری

دشنام دهی که ای سنایی

بس خوش سخن و بزرگواری

هر چند جواب شرط من نیست

با این همه صد هزار باری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵عشق و شراب و یار و خرابات و کافری
  2. شمارهٔ ۴۱۶نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری
  3. شمارهٔ ۴۱۷چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
  4. شمارهٔ ۴۱۸ای گل آبدار نوروزی
  5. شمارهٔ ۴۱۹ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
  6. شمارهٔ ۴۲۰لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یک‌بارگی
  7. شمارهٔ ۴۲۱به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی
  8. شمارهٔ ۴۲۲الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.