پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

ای آنکه رخ چو ماه داری

رخسارهٔ من چو کاه داری

آیین دل سمنبران را

بر سیم ز سیب جاه داری

بر عرصهٔ شطرنج خوبی

از لطف هزار شاه داری

در مجمع خیل خوبرویان

چون یوسف پیشگاه داری

هر لحظه رهی دگر نمایی

برگوی که چند راه داری

در شوخی دست برد خواهی

کز خوبی دستگاه داری

گر قتل سناییت گناهست

دانم که بسی گناه داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴در ره‌روی عشق چه میری چه اسیری
  2. شمارهٔ ۴۱۵عشق و شراب و یار و خرابات و کافری
  3. شمارهٔ ۴۱۶نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری
  4. شمارهٔ ۴۱۷چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
  5. شمارهٔ ۴۱۸ای گل آبدار نوروزی
  6. شمارهٔ ۴۱۹ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
  7. شمارهٔ ۴۲۰لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یک‌بارگی
  8. شمارهٔ ۴۲۱به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.