پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

روی چو ماه داری زلف سیاه داری

بر سرو ماه داری بر سر کلاه داری

خال تو بوسه خواهد لیکن هم از لب تو

هم بوسه جای داری هم بوسه خواه داری

زلف تو بر دل من بندی نهاد محکم

گفتم که بند دارم گفتا گناه داری

یکره بپرس جانا زان زلف مشکبویت

تا بر گل مورد چون خوابگاه داری

دل جایگاه دارد اندر میان آتش

تو در میان آن دل چون جایگاه داری

مست ثنای عشقست در مجلست سنایی

گر هیچ عقل داری او را نگاه داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳انصاف بده که نیک یاری
  2. شمارهٔ ۴۱۴در ره‌روی عشق چه میری چه اسیری
  3. شمارهٔ ۴۱۵عشق و شراب و یار و خرابات و کافری
  4. شمارهٔ ۴۱۶نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری
  5. شمارهٔ ۴۱۷چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
  6. شمارهٔ ۴۱۸ای گل آبدار نوروزی
  7. شمارهٔ ۴۱۹ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
  8. شمارهٔ ۴۲۰لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یک‌بارگی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.