پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی

در کام دلم زهری ناکام نهادستی

زلف تو نیآرامد یک ساعت و دل‌ها را

در حلقهٔ مشکینش آرام نهادستی

از چهرهٔ خود باغی بر خاص گشادستی

وز غمزهٔ خود داغی بر عام نهادستی

در عالم حسن خود بی‌منت گردونی

هم صبح نمودستی هم شام نهادستی

بر جرم مه تابان مرغان حقیقت را

هم دانه فگندستی هم دام نهادستی

در مجلس طنازی بر دست گران‌جانان

از بهر سبک‌باری صد جام نهادستی

شوریده نمی‌خواندند زین بیش سنایی را

شوریده سنایی را تو نام نهادستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲دلا تا کی سر گفتار داری
  2. شمارهٔ ۴۰۳آن دلبر عیار من ار یار منستی
  3. شمارهٔ ۴۰۴یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی
  4. شمارهٔ ۴۰۵صنما آن خط مشکین که فراز آوردی
  5. شمارهٔ ۴۰۶ای راه تو را دلیل دردی
  6. شمارهٔ ۴۰۷تا معتکف راه خرابات نگردی
  7. شمارهٔ ۴۰۸زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
  8. شمارهٔ ۴۰۹زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.