پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی

آشوب دل ما را بر جوش نهادستی

باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری

صد کژدم مشکین را بر جوش نهادستی

در حجرهٔ مهجوران چون کلبهٔ زنبوران

هم نیش کشیدستی هم نوش نهادستی

در غارت بی باران چون عادت عیاران

هم چشم گشادستی هم گوش نهادستی

ای روز دو عالم را پوشیده کلاه تو

نامش به چه معنی را شبپوش نهادستی

از جزع تو اقلیمی در شور و تو از شوخی

لعل شکرافشان را خاموش نهادستی

از کشی و چالاکی پیران طریقت را

صد غاشیه از عشقت بر دوش نهادستی

سحرا گه تو کردستی تا نام سنایی را

با آنهمه هوشیاری بی هوش نهادستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی
  2. شمارهٔ ۴۰۲دلا تا کی سر گفتار داری
  3. شمارهٔ ۴۰۳آن دلبر عیار من ار یار منستی
  4. شمارهٔ ۴۰۴یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی
  5. شمارهٔ ۴۰۵صنما آن خط مشکین که فراز آوردی
  6. شمارهٔ ۴۰۶ای راه تو را دلیل دردی
  7. شمارهٔ ۴۰۷تا معتکف راه خرابات نگردی
  8. شمارهٔ ۴۰۸زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.