پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی

چون تو من و من توام چند منی و تویی

گلشن گلخن شود چون به ستیزه کنند

در یک خانه دو تن دعوی کدبانویی

نایب عیسی شدی قبله یکی کن چنو

بر دل ترسا نگار رقم دویی و تویی

صدر زمانه تویی پس چو زمانه چرا

گه همه دردی کنی گاه همه دارویی

نازی در سر که چه یعنی من نیکوم

تا تو بدین سیرتی نه تو و نه نیکویی

یک دم و یک رنگ باش چون گهر آفتاب

چند چو چرخ کهن هر دم رسم دویی

روبه بازی مکن در صف عشاق از آنک

زشت بود پیش گرگ شیر کند آهویی

با رخ تو بیهدست بلعجبی چشم تو

با کف موسی کرا دست دهد جادویی

همره درد تو باد دولت بی‌دولتی

هم تک عشق تو باد نیروی بی‌نیرویی

جز ز تویی تو بگو چیست که ملک تو نیست

چشم بدت دور باد چشم بد بدبویی

لولو حسن ترا در ستد و داد عشق

به ز سنایی مباد خود بر تو لولویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶کودکی داشتم خراباتی
  2. شمارهٔ ۳۹۷ای آنکه به دو لب سبب آب حیاتی
  3. شمارهٔ ۳۹۸غالیه بر عاج برآمیختی
  4. شمارهٔ ۳۹۹باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی
  5. شمارهٔ ۴۰۰تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی
  6. شمارهٔ ۴۰۱اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی
  7. شمارهٔ ۴۰۲دلا تا کی سر گفتار داری
  8. شمارهٔ ۴۰۳آن دلبر عیار من ار یار منستی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.