پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

باد عنبر برد خاک کوی تو

آب آتش ریخت رنگ روی تو

جاودان را نیست اندر کل کون

هیچ دولتخانه چون ابروی تو

کفر و دین را نیست در بازار عشق

گیسه داری چون خم گیسوی تو

چشم و دل ترست و گرم از عشق تو

کام و لب خشک‌ست و سرد از خوی تو

ای بسا خلقا که اندر بند کرد

حلقهاشان حلقه‌های موی تو

گر بهشتی نیست پس جادو چراست

آن دو چشم بلعجب بر روی تو

عالمی را دارویی جز چشم را

بی ضیا چشمست از داروی تو

تا دل ریش مرا دست غمت

بست همچون مهره بر بازوی تو

کافرم چون چشم شوخت گر دهم

دین و دنیا را به تار موی تو

دل چو نار و رخ چو آبی کرده‌ام

از کلوخ امرود و شفتالوی تو

هر کسی محراب دارد هر سویی

هست محراب سنایی سوی تو

ای بسا شرما که برد از چشمها

دیدهٔ شوخ خوش جادوی تو

کی توانم پای در عشقت نهاد

با چنان دست و دل و بازوی تو

سگ به از عقل منست ار عقل من

ناف آهو نشمرد آهوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵ای خواب ز چشم من برون شو
  2. شمارهٔ ۳۶۶خه خه ای جان علیک عین‌الله
  3. شمارهٔ ۳۶۷ای قوم مرا رنجه مدارید علی‌الله
  4. شمارهٔ ۳۶۸ای ز آب زندگانی آتشی افروخته
  5. شمارهٔ ۳۶۹ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
  6. شمارهٔ ۳۷۰من نه ارزیزم ز کان انگیخته
  7. شمارهٔ ۳۷۱ای نقاب از روی ماه آویخته
  8. شمارهٔ ۳۷۲بردیم باز از مسلمانی زهی کافر بچه
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.