پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

ای نقاب از روی ماه آویخته

صبح را با ماهتاب آمیخته

در خیال عاشقان از زلف و رخ

صورت حال و محال انگیخته

آسمان خاک بیز از کوی تو

سالها غربال دولت بیخته

عقل ترسا روح عیسی روی را

در چلیپاهای زلف آویخته

از لطافت باد آب و آب باد

هم برون برده ز سر هم ریخته

ای سنایی بهر خاک کوی تو

ز آبروی و دین و دل بگریخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳آن جام لبالب کن و بردار مرا ده
  2. شمارهٔ ۳۷۴ساقیا مستان خواب‌آلوده را آواز ده
  3. شمارهٔ ۳۷۵ای من مه نو به روی تو دیده
  4. شمارهٔ ۳۷۶ای مِهر تو بر سینهٔ من مُهر نهاده
  5. شمارهٔ ۳۷۷ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده
  6. شمارهٔ ۳۷۸زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده
  7. شمارهٔ ۳۷۹از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله
  8. شمارهٔ ۳۸۰دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.