پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

ای ز آب زندگانی آتشی افروخته

واندر او ایمان و کفر عاشقان را سوخته

ای تف عشقت به یک ساعت به چاه انداخته

هر چه در صد سال عقل ما ز جان اندوخته

ای کمالت کمزنان را صبرها پرداخته

وی جمالت مفلسان را کیسه‌ها بردوخته

گه به قهر از جزع مشکین تیغها افراخته

گه به لطف از لعل نوشین شمعها افروخته

هر چه در سی سال کرده خاتم مشکینت وام

آن نگین لعل نوشین در زمانی توخته

ما به جان بخریده عشق لایزالی را تو باز

لاابالی گفته و بر ما جهان بفروخته

ای ز آب روی خویش اندر دبیرستان عشق

تختهٔ عمر سنایی شسته از آموخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰من نه ارزیزم ز کان انگیخته
  2. شمارهٔ ۳۷۱ای نقاب از روی ماه آویخته
  3. شمارهٔ ۳۷۲بردیم باز از مسلمانی زهی کافر بچه
  4. شمارهٔ ۳۷۳آن جام لبالب کن و بردار مرا ده
  5. شمارهٔ ۳۷۴ساقیا مستان خواب‌آلوده را آواز ده
  6. شمارهٔ ۳۷۵ای من مه نو به روی تو دیده
  7. شمارهٔ ۳۷۶ای مِهر تو بر سینهٔ من مُهر نهاده
  8. شمارهٔ ۳۷۷ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.