پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته

جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته

تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز

کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته

بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای

طوق ایزد کرد باید در عنق چون فاخته

تا به روی آب چون مرغابیان دانی گذشت

در هوا چون فاخته پری و بال آخته

مرد این ره را گذر بر روی آب و آتشست

آب و آتش آشنا را داند از نشناخته

یاد کن آن مرد را کو پای در دریا نهاد

از پسش دشمن همی آمد علم افراخته

آب رود نیل هر دو مرد را بر سنگ زد

کم عیار آمد یکی زو روح شد پرداخته

آتش نمرود و آن لشکر نمی‌بینم به جای

زر آزر را دگر کن منجنیق انداخته

ایزدش پیرایه چون زر کرد ازین کاتش بدید

هر زری کو دید آتش کار او شد ساخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱ای نقاب از روی ماه آویخته
  2. شمارهٔ ۳۷۲بردیم باز از مسلمانی زهی کافر بچه
  3. شمارهٔ ۳۷۳آن جام لبالب کن و بردار مرا ده
  4. شمارهٔ ۳۷۴ساقیا مستان خواب‌آلوده را آواز ده
  5. شمارهٔ ۳۷۵ای من مه نو به روی تو دیده
  6. شمارهٔ ۳۷۶ای مِهر تو بر سینهٔ من مُهر نهاده
  7. شمارهٔ ۳۷۷ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده
  8. شمارهٔ ۳۷۸زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.