پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

ای ببرده آب آتش روی تو

عالمی در آتشند از خوی تو

مشک و می را رنگ و مقداری نماند

ای نه مشک و می چو روی و موی تو

چشمکانت جاودانند ای صنم

نرگس آمد ای عجب جادوی تو

تیر عشقت در جهان بر من رسید

غازیانه زان کمان ابروی تو

زنگیانند آن دو زلف پای کوب

بلعجب اندر نظاره سوی تو

با خروش و با فغان دیوانه‌وار

خاک پاشم بر سر اندر کوی تو

هر کسی مشغول در دنیا و دین

دین و دنیای سنایی روی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
  2. شمارهٔ ۳۶۵ای خواب ز چشم من برون شو
  3. شمارهٔ ۳۶۶خه خه ای جان علیک عین‌الله
  4. شمارهٔ ۳۶۷ای قوم مرا رنجه مدارید علی‌الله
  5. شمارهٔ ۳۶۸ای ز آب زندگانی آتشی افروخته
  6. شمارهٔ ۳۶۹ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
  7. شمارهٔ ۳۷۰من نه ارزیزم ز کان انگیخته
  8. شمارهٔ ۳۷۱ای نقاب از روی ماه آویخته
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.