پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

تا بدیدم زلف عنبرسای تو

وان خجسته طلعت زیبای تو

جان‌و دل نزدت فرستادم نخست

آمدم بی‌جان و دل در وای تو

بی دل و بی‌جان ندارد قیمتی

بنگر این بی‌قیمت اندر جای تو

آستین پر خون و دیده پر سرشگ

چشم خیره در رخ زیبای تو

مشک و عنبر بارد اندر کل کون

چون فشانی زلفک رعنای تو

من نیارم دید در باغ طرب

سرو از رشک قد و بالای تو

من نیارم دیدن اندر تیره شب

مه ز رشک روی روح افزای تو

چون برون آیم ز زندان فراق

تا نیارندم خط و طغرای تو

پس بجویم من ترا و عاقبت

کشته گردم آخر اندر پای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳باد عنبر برد خاک کوی تو
  2. شمارهٔ ۳۶۴گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
  3. شمارهٔ ۳۶۵ای خواب ز چشم من برون شو
  4. شمارهٔ ۳۶۶خه خه ای جان علیک عین‌الله
  5. شمارهٔ ۳۶۷ای قوم مرا رنجه مدارید علی‌الله
  6. شمارهٔ ۳۶۸ای ز آب زندگانی آتشی افروخته
  7. شمارهٔ ۳۶۹ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
  8. شمارهٔ ۳۷۰من نه ارزیزم ز کان انگیخته
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.