پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

ای کعبهٔ من در سرای تو

جان و تن و دل مرا برای تو

بوسم همه روز خاک پایت را

محراب من‌ست خاک پای تو

چشم من و روی دل‌فریب تو

دست من و زلف دلربای تو

مشک‌ست هزار نافهٔ بت‌رویا

در حلقهٔ زلف مشک‌سای تو

دل هست سزای خدمت عشقت

هر چند که من نیَم سزای تو

بیگانه شدستم از همه عالم

تا هست دل من آشنای تو

چندان که جفا کنی روا دارم

بر دیده و دل کشم جفای تو

در عشق تو از جفا نپرهیزد

آن دل که شده‌ست مبتلای تو

ای جان جهان مکن به جای من

آن بد که نکرده‌ام به جای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲ای ببرده آب آتش روی تو
  2. شمارهٔ ۳۶۳باد عنبر برد خاک کوی تو
  3. شمارهٔ ۳۶۴گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
  4. شمارهٔ ۳۶۵ای خواب ز چشم من برون شو
  5. شمارهٔ ۳۶۶خه خه ای جان علیک عین‌الله
  6. شمارهٔ ۳۶۷ای قوم مرا رنجه مدارید علی‌الله
  7. شمارهٔ ۳۶۸ای ز آب زندگانی آتشی افروخته
  8. شمارهٔ ۳۶۹ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.