پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

ای ناگزران عقل و جانم

وی غارت کرده این و آنم

ای نقش خیال تو یقینم

وی خال جمال تو گمانم

تا با خودم از عدم کمم کم

چون با تو بوم همه جهانم

در بازم با تو خویشتن را

تا با تو بمانم ار بمانم

گویی که به دل چه‌ای چو تیرم

پرسی که به تن کئی کمانم

پیش تو به قلب و قالب ای جان

آنم که چو هر دو حرف آنم

ای شکل و دهان تو کم از نیست

کی بود که کنی کم از دهانم

گر با تو به دوزخ اندر آیم

حقا که بود به از جنانم

تا چند چهار میخ داری

در حجرهٔ تنگ کن فکانم

تا چند فسرده روح داری

در سایهٔ دامن زمانم

بی هیچ بخر مرا هم از من

هر چند برایگان گرانم

مانند میان خود کنم نیست

زیرا که هنوز در میانم

با تن چکنم نه از زمینم

با جان چکنم نه آسمانم

من سایه شدم تو آفتابی

یک راه برآی تا نمانم

بگشای نقاب تا ببینم

بنمای جمال تا بدانم

خواننده تو باش سوی خویشم

تا مرکب پی بریده رانم

در دیده به جای دیده بنشین

تا نامهٔ نانبشته خوانم

تو عاشق هست و نیست خواهی

بپذیر مرا که من چنانم

در دیده ز بیم غیرت تو

اکنون نه سناییم سنانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷آمد بر من جهان و جانم
  2. شمارهٔ ۲۵۸به صفت گر چه نقشِ بی‌جانم
  3. شمارهٔ ۲۵۹تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم
  4. شمارهٔ ۲۶۰هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
  5. شمارهٔ ۲۶۱از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
  6. شمارهٔ ۲۶۲دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
  7. شمارهٔ ۲۶۳بی تو یک روز بود نتوانم
  8. شمارهٔ ۲۶۴روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.