پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم

از درد خمیده چو سر چنگ فلانم

تنگ‌ست جهان بر من بیچارهٔ غمگین

تا عاشق چشم و دهن تنگ فلانم

گه جنگ کند با من و گه صلح کند باز

من فتنه بر آن صلح و بر آن جنگ فلانم

بسیار بدیدم به جهان سنگدلان را

عاجز شدهٔ آن دل چون سنگ فلانم

گنگست زبانش به گه گفتن لیکن

من شیفتهٔ آن سخن گنگ فلانم

قولش همه زرقست به نزدیک سنایی

من بندهٔ زراقی و نیرنگ فلانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
  2. شمارهٔ ۲۶۲دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
  3. شمارهٔ ۲۶۳بی تو یک روز بود نتوانم
  4. شمارهٔ ۲۶۴روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
  5. شمارهٔ ۲۶۵ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
  6. شمارهٔ ۲۶۶بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
  7. شمارهٔ ۲۶۷تا کی ز تو من عذاب بینم
  8. شمارهٔ ۲۶۸بی صحبت تو جهان نخواهم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.