پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

بی صحبت تو جهان نخواهم

بی خشنودیت جان نخواهم

گر جان و روان من بخواهی

یک دم زدنت امان نخواهم

جان را بدهم به خدمت تو

من خدمت رایگان نخواهم

رضوان و بهشت و حور و عین را

بی روی تو جاودان نخواهم

بر من تو نشان خویش کردی

حقا که جز این نشان نخواهم

بیگانه بود میان ما جان

بیگانه درین میان نخواهم

من عشق تو کردم آشکارا

عشق چو تویی نهان نخواهم

هر گه که مرا تو یار باشی

من یاری این و آن نخواهم

تو سودی و دیگران زیانند

تا سود بود زیان نخواهم

اکنون که مرا عیان یقین شد

زین پس به جز از عیان نخواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰ای به رخسار کفر و ایمان هم
  2. شمارهٔ ۲۷۱لبیک زنان عشق ماییم
  3. شمارهٔ ۲۷۲خورشید تویی و ذره ماییم
  4. شمارهٔ ۲۷۳ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۷۴دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۷۵از پی تو ز عدم ما به جهان آمده‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۷۶ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهاده‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۷۷تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.