پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

لبیک زنان عشق ماییم

احرام گرفته در وفاییم

در کوی قلندری و تجرید

در کم زدن اوفتاده ماییم

جز روح طوافگه نداریم

کز بادیهٔ هوا برآییم

گر در خور خدمتت نباشیم

سقایی راه را بشاییم

ما در غم تو تو هم نگویی

کاخر تو کجا و ما کجاییم

بر ما غم تو چو آسیا گشت

در صبر چو سنگ آسیاییم

آهسته که عاشقان عشقیم

نرمک که غریبک شماییم

ببریدن راه را چو بادیم

افگندن سایه را هماییم

در عشق تو مردوار کوشیم

آخر نه سنایی و سناییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم
  2. شمارهٔ ۲۷۴دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۷۵از پی تو ز عدم ما به جهان آمده‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۷۶ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهاده‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۷۷تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
  6. شمارهٔ ۲۷۸چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم
  7. شمارهٔ ۲۷۹رو رو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم
  8. شمارهٔ ۲۸۰سر بر خط عاشقی نهادیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.