پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

ای به رخسار کفر و ایمان هم

وی به گفتار درد و درمان هم

زلف پُر تاب تو چو قامت من

چنبرست ای نگار چوگان هم

خیره ماند از لب تو بیجاده

به سر تو که لعل و مرجان هم

از رخ تو دلیل اثبات‌ست

عالم عقل را و برهان هم

در ره تو ز رنج کُهسارست

بی کناره ز غم بیابان هم

بر سر کوی عاشقی صبرست

ایستاده ذلیل و حیران هم

بر دل و جان بنده حکم تو راست

ای شهنشاه حسن فرمان هم

چند گویی که از تو برگردم

با همه بازی‌ست و با جان هم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲خورشید تویی و ذره ماییم
  2. شمارهٔ ۲۷۳ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۷۴دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۷۵از پی تو ز عدم ما به جهان آمده‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۷۶ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهاده‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۷۷تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
  7. شمارهٔ ۲۷۸چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم
  8. شمارهٔ ۲۷۹رو رو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.