پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

ای دو زلفت دراز و بالا هم

وی دو لعلت نهان و پیدا هم

شوخ تنها که خواند چشم ترا

چشم تو شوخ هست و رعنا هم

بستهٔ تو هزار نادان هست

چه عجب صدهزار دانا هم

بستهٔ تست طبع ناگویا

من چه گویم زبان گویا هم

در دریا غلام خندهٔ تست

ای شکر لب چه در ثریا هم

کوه آتش همیشه همره تست

کوه آتش مگو که دریا هم

از قرینان نکوتری چون ماه

نه که چون آفتاب تنها هم

چند گویی سنایی آن منست

با همه کس پلاس و با ما هم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱لبیک زنان عشق ماییم
  2. شمارهٔ ۲۷۲خورشید تویی و ذره ماییم
  3. شمارهٔ ۲۷۳ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۷۴دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۷۵از پی تو ز عدم ما به جهان آمده‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۷۶ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهاده‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۷۷تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
  8. شمارهٔ ۲۷۸چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.