پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

از عشق ندانم که کیم یا به که مانم

شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم

از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی

دل سوخته پوینده شب و روز دوانم

با کس نتوانم که بگویم غم عشقش

نه نیز کسی داند این راز نهانم

ده سال فزونست که من فتنهٔ اویم

عمری سپری گشت من اندوه خورانم

از بس که همی جویم دیدار فلان را

ترسم که بدانند که من یار فلانم

از ناله که می‌نالم مانندهٔ نالم

وز مویه که می‌مویم چون موی نوانم

ای وای من ار من ز غم عشق بمیرم

وی وای من ار من به چنین حال بمانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳بی تو یک روز بود نتوانم
  2. شمارهٔ ۲۶۴روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
  3. شمارهٔ ۲۶۵ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
  4. شمارهٔ ۲۶۶بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
  5. شمارهٔ ۲۶۷تا کی ز تو من عذاب بینم
  6. شمارهٔ ۲۶۸بی صحبت تو جهان نخواهم
  7. شمارهٔ ۲۶۹ای دو زلفت دراز و بالا هم
  8. شمارهٔ ۲۷۰ای به رخسار کفر و ایمان هم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.