پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم

من روی تو را ای بت مانند ندانم

هر گه که برآیی به سر کو به تماشا

خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم

هجرانت دمار از من بیچاره برآورد

گر دست نگیری تو مرا زنده نمانم

یک ره نظری کن به سوی بنده نگارا

ای چشم و چراغ من و ای جان جهانم

گر هیچ ظفر یابم یک روز بر آن کوی

هرگز نشوم مرده و جاوید بمانم

گر دولت یاری کند و بخت مساعد

من فرق سر از چرخ فلک در گذرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
  2. شمارهٔ ۲۶۳بی تو یک روز بود نتوانم
  3. شمارهٔ ۲۶۴روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
  4. شمارهٔ ۲۶۵ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
  5. شمارهٔ ۲۶۶بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
  6. شمارهٔ ۲۶۷تا کی ز تو من عذاب بینم
  7. شمارهٔ ۲۶۸بی صحبت تو جهان نخواهم
  8. شمارهٔ ۲۶۹ای دو زلفت دراز و بالا هم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.