پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم

گستاخ‌وار بر سر کویش گذر کنم

لبیک عاشقی بزنم در میان کوه

وز حال خویش عالمیان را خبر کنم

جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم

شهری ازین خصومت زیر و زبر کنم

یا تاج وصل بر سر امید برنهم

یا مردوار سر به سر دار برکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
  2. شمارهٔ ۲۶۷تا کی ز تو من عذاب بینم
  3. شمارهٔ ۲۶۸بی صحبت تو جهان نخواهم
  4. شمارهٔ ۲۶۹ای دو زلفت دراز و بالا هم
  5. شمارهٔ ۲۷۰ای به رخسار کفر و ایمان هم
  6. شمارهٔ ۲۷۱لبیک زنان عشق ماییم
  7. شمارهٔ ۲۷۲خورشید تویی و ذره ماییم
  8. شمارهٔ ۲۷۳ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.