پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم

یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم

عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر

صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم

سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان

عاجزم در کار خود یارب ندانم چون کنم

آتشی دارم درین دل گر شراری بر زنم

آب دریاها بسوزم عالمی هامون کنم

آب دریاها بسوزد کوه‌ها هامون شود

من ز دیده چون ببارم آب‌ها افزون کنم

مسکن من در بیابان مونس من آهوان

هر کجا من نی زنم از خون دل جیحون کنم

گر شبی خود طوق گردد دست من در گردنش

طوق فرمان را چو مه در گردن گردون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷تا کی ز تو من عذاب بینم
  2. شمارهٔ ۲۶۸بی صحبت تو جهان نخواهم
  3. شمارهٔ ۲۶۹ای دو زلفت دراز و بالا هم
  4. شمارهٔ ۲۷۰ای به رخسار کفر و ایمان هم
  5. شمارهٔ ۲۷۱لبیک زنان عشق ماییم
  6. شمارهٔ ۲۷۲خورشید تویی و ذره ماییم
  7. شمارهٔ ۲۷۳ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۷۴دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.