پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

آمد بر من جهان و جانم

انس دل و راحت روانم

بر خاستمش به بر گرفتم

بفزود هزار جان به جانم

از قد بلند و زلف پشتش

گفتم که مگر به آسمانم

چون سر بنهاد در کنارم

رفت از بر من جهان و جانم

فریاد مرا ز بانگ موذن

من بندهٔ بانگ پاسبانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم
  2. شمارهٔ ۲۶۰هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
  3. شمارهٔ ۲۶۱از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
  4. شمارهٔ ۲۶۲دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
  5. شمارهٔ ۲۶۳بی تو یک روز بود نتوانم
  6. شمارهٔ ۲۶۴روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
  7. شمارهٔ ۲۶۵ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
  8. شمارهٔ ۲۶۶بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.