پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

روزی بت من مست به بازار برآمد

گرد از دل عشاق به‌یک‌بار بر آمد

صد دلشده را از غم او روز فروشد

صد شیفته را از غم او کار برآمد

رخسار و خطش بود چو دیبا و چو عنبر

باز آن دو بهم کرد و خریدار برآمد

در حسرت آن عنبر و دیبای نوآیین

فریاد ز بزاز و ز عطار برآمد

رشک‌ است بتان را ز بناگوش و خط او

گویند که بر برگ گلش خار برآمد

آن مایه بدانید که ایزد نظری کرد

تا سوسن و شمشاد ز گلزار برآمد

و آن شب که مرا بود به خلوت برِ او بار

پیش از شب من صبح ز کهسار برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
  2. شمارهٔ ۱۴۷هر که در عاشقی تمام بود
  3. شمارهٔ ۱۴۸هر که در بند خویشتن نبود
  4. شمارهٔ ۱۴۹هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
  5. شمارهٔ ۱۵۰هر کو به خرابات مرا راه نماید
  6. شمارهٔ ۱۵۱جمع خراباتیان! سوزِ نفس کم کنید
  7. شمارهٔ ۱۵۲میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
  8. شمارهٔ ۱۵۳بیهوده چه نشینید اگر مرد مصافید
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.