پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

هر که در بند خویشتن نبود

وثن خویش را شمن نبود

آنکه خالی شود ز خویشی خویش

خویشی خویش را وطن نبود

من مگوی ار ز خویش بی خبری

زان که از خویش مرده من نبود

در خرابات هر که مرد از خویش

تن او را ز من کفن نبود

ارنه‌ای مرده هر چه خواهی گوی

از همه جز منت سخن نبود

با سنایی ازین خصومت نیست

زین خصومت ورا حزن نبود

مست باش ای پسر که مستان را

دل به تیمار ممتحن نبود

راستی را همی چو خواهی کرد

نیستی جز هلاک تن نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰هر کو به خرابات مرا راه نماید
  2. شمارهٔ ۱۵۱جمع خراباتیان! سوزِ نفس کم کنید
  3. شمارهٔ ۱۵۲میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
  4. شمارهٔ ۱۵۳بیهوده چه نشینید اگر مرد مصافید
  5. شمارهٔ ۱۵۴عاشق مشوید اگر توانید
  6. شمارهٔ ۱۵۵هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
  7. شمارهٔ ۱۵۶ای من غلام عشق که روزی هزار بار
  8. شمارهٔ ۱۵۷جانا ز غم عشق تو من زارم من زار
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.