پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

هر که در عاشقی تمام بود

پخته خوانش اگر چه خام بود

آنکه او شاد گردد از غم عشق

خاص دانش اگر چه عام بود

چه خبر دارد از حلاوت عشق

هر که در بند ننگ و نام بود

دوری از عشق اگر همی خواهی

کز سلامت ترا سلام بود

در ره عاشقی طمع داری

که ترا کار بر نظام بود

این تمنا و این هوس که تراست

عشقبازی ترا حرام بود

عشق جویی و عافیت طلبی

عشق یا عافیت کدام بود

بندهٔ عشق باش تا باشی

تا سنایی ترا غلام بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
  2. شمارهٔ ۱۵۰هر کو به خرابات مرا راه نماید
  3. شمارهٔ ۱۵۱جمع خراباتیان! سوزِ نفس کم کنید
  4. شمارهٔ ۱۵۲میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
  5. شمارهٔ ۱۵۳بیهوده چه نشینید اگر مرد مصافید
  6. شمارهٔ ۱۵۴عاشق مشوید اگر توانید
  7. شمارهٔ ۱۵۵هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
  8. شمارهٔ ۱۵۶ای من غلام عشق که روزی هزار بار
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.