پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید

مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید

نامه آن نامه‌ست کاکنون عاشقی خواهد نوشت

پرده آن پرده‌ست کاکنون عاشقی خواهد درید

دلبران را جان همی بر روی او باید فشاند

نوخطان را می همی بر یاد او باید چشید

آفت جانهای ما شد خط دلبندش ولیک

آفت جان را ز بت رویان به جان باید خرید

گویی اکنون راست شد «والشمس» اندر آسمان

آیت «واللیل» کرد و «الضحاش» اندر کشید

گر ز مرد گرد بیجاده‌ش پدید آمد چه شد

خرمی باید که اندر سبزه زیباتر نبید

هر چه عمرش بیش گردد بیش گرداند زمان

چون غزلهای سنایی تری اندر وی پدید

کی تبه گرداندش هرگز به دست روزگار

صورتی کایزد برای عشقبازی آفرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴عاشق مشوید اگر توانید
  2. شمارهٔ ۱۵۵هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
  3. شمارهٔ ۱۵۶ای من غلام عشق که روزی هزار بار
  4. شمارهٔ ۱۵۷جانا ز غم عشق تو من زارم من زار
  5. شمارهٔ ۱۵۸ما را مدار خوار که ما عاشقیم و زار
  6. شمارهٔ ۱۵۹زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار
  7. شمارهٔ ۱۶۰ای سنایی خیز و در ده آن شراب بی‌خمار
  8. شمارهٔ ۱۶۱زینهار ای یار ِگلرخ زینهار
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.