پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

ای سنایی خیز و در ده آن شراب بی‌خمار

تا زمانی می خوریم از دست ساقی بی‌شمار

از نشاط آن که دایم در سرم مستی بوَد

عمرهای خوش بگذرانم بر امید غم‌گسار

هست خوش باشد کسی را کاو ز خود باشد بری

خوش بود مستی و هستی خاصه بر روی نگار

من به حق، باقی شدم اکنون که از خود فانی‌ام

هان ز خود فانیِ مطلق شو به حق شو استوار

دل ز خود بردار ای جان تا به حق فانی شوی

آن که از خود فارغ آمد فرد باشد پیشِ یار

من به خود قادر نی‌ام زیرا که هستم ز‌آب و گل

چون بُوَم جایی که هستم چون یتیمی دل‌فگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲ای نهاده بر گل از مشک سیه پیچان دو مار
  2. شمارهٔ ۱۶۳هر کرا در دل بود بازار یار
  3. شمارهٔ ۱۶۴چون رخ به سراب آری ای مه به شراب اندر
  4. شمارهٔ ۱۶۵ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست به چین اندر
  5. شمارهٔ ۱۶۶غریبیم چون حسنت ای خوش‌پسر
  6. شمارهٔ ۱۶۷تا کی از ناموس هیهات ای پسر
  7. شمارهٔ ۱۶۸راحتی جان را به گفتار ای پسر
  8. شمارهٔ ۱۶۹صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.