پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

راحتی جان را به گفتار ای پسر

آفتی دل را به کردار ای پسر

هر چه باید داری از خوبی ولیک

نیست کردارت چو گفتار ای پسر

مهر و ماهی گر بدندی مهر و ماه

سرو قد و لاله رخسار ای پسر

بشکنی بازار خوبان جهان

چون فرود آیی به بازار ای پسر

خلقی از کار تو سرگردان شدند

تا کجا خواهد شدن کار ای پسر

همچو یعقوبند گریان زان که تو

یوسف عصری به دیدار ای پسر

عشق تو چون پای بند خلق شد

دست را آهسته بردار ای پسر

عاشق‌ست اکنون سنایی بر تو زار

رحم کن بر عاشق زار ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر
  2. شمارهٔ ۱۷۱باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر
  3. شمارهٔ ۱۷۲ماه مجلس خوانمت یا سرو بستان ای پسر
  4. شمارهٔ ۱۷۳من تو را ام حلقه در گوش ای پسر!
  5. شمارهٔ ۱۷۴چون سخنگویی از آن لب لطف باری، ای پسر!
  6. شمارهٔ ۱۷۵زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر
  7. شمارهٔ ۱۷۶همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر
  8. شمارهٔ ۱۷۷ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.