پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر

جان ده اندر عشق و آنگه جان ستان را جان شمر

کفر و ایمان گر به صورت پیش تو حاضر شوند

دستگاه کفر بیش از مایهٔ ایمان شمر

ور نمی‌دانی که خود جانان چه باشد در صفا

هر چه آن را از تو بیرون برد آن را آن شمر

چشمهٔ حیوان چه جویی قطره‌ای آب از نیاز

در کنار افشان ز چشم و چشمهٔ حیوان شمر

یوسف گم کرده از نو دیدهٔ شوخی بدوز

پوست را بر قالب خود خانهٔ احزان شمر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹ساقیا می ده و نمی کم گیر
  2. شمارهٔ ۱۸۰هر زمان چنگ بر کنار مگیر
  3. شمارهٔ ۱۸۱سکوت معنویان را بیا و کار بساز
  4. شمارهٔ ۱۸۲با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز
  5. شمارهٔ ۱۸۳تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
  6. شمارهٔ ۱۸۴دلبر من عین کمالست و بس
  7. شمارهٔ ۱۸۵چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
  8. شمارهٔ ۱۸۶ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.