پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس

حیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفس

گر من به کویت بگذرم بر آب و آتش بسترم

ترسم ز خصمت چون پرم گیتی بود بر من قفس

در جستنش روز و شبان گشتم قرین اندهان

پایم ببوسد این جهان گر بر تو یابم دسترس

از عشق تو قارون منم غرقه در آب و خون منم

لیلی تویی مجنون منم در کار تو بسته هوس

آن شب که ما پنهان دو تن سازیم حالی ز انجمن

باشیم در یک پیرهن ما را کجا گیرد عسس

خواهی همی دیدن چنین با تو بوم دایم قرین

بینم ز بخت همنشین وصلت ز پیش و هجر پس

چون در کنار آرم ترا از دست نگذارم ترا

چون جان و دل دارم ترا این آرزویم نیست بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸ای ز ما سیر آمده بدرود باش
  2. شمارهٔ ۱۸۹ای ز خوبی مست هان هشیار باش
  3. شمارهٔ ۱۹۰ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
  4. شمارهٔ ۱۹۱ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمّار باش
  5. شمارهٔ ۱۹۲ای پسر میخواره و قلاش باش
  6. شمارهٔ ۱۹۳بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش
  7. شمارهٔ ۱۹۴ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش
  8. شمارهٔ ۱۹۵ای جهان‌افروز دلبر ای بت خورشیدفش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.