پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس

درمان من در دست توست آخر مرا فریاد رس

در داستان عشق تو پیدا نشان عشق تو

در کاروان عشق تو عالم پر از بانگ جرس

نیکو بشناسم ز زشت در عشقت ای حوراسرشت

ار بی‌تو باشم در بهشت آید به چشمم چون قفس

از نزدت ار فرمان بود جان دادنم آسان بود

دارم ز تو تا جان بود در دل هوا در جان هوس

چشمم به‌سان لاله‌ها اشکم به‌سان ژاله‌ها

هر ساعت از بس ناله‌ها بر من فرو بندد نفس

ای بت شمن پیشت منم جانم تویی و تن منم

گر کافرم گر مؤمنم محراب من روی تو بس

هر چند بی‌گاه و به‌گه کمتر کنی بر من نگه

زین کرده باشم سال و مه میدان عشقت را فرس

گر حور جنت فی‌المثل آید بر من با حلل

من بر تو نگزینم بدل جز تو نخواهم هیچ‌کس

پرهیزم از بدگوی تو زان کمتر آیم سوی تو

پس چون کنم کان کوی تو یک دم نباشد بی عسس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹ای ز خوبی مست هان هشیار باش
  2. شمارهٔ ۱۹۰ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
  3. شمارهٔ ۱۹۱ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمّار باش
  4. شمارهٔ ۱۹۲ای پسر میخواره و قلاش باش
  5. شمارهٔ ۱۹۳بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش
  6. شمارهٔ ۱۹۴ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش
  7. شمارهٔ ۱۹۵ای جهان‌افروز دلبر ای بت خورشیدفش
  8. شمارهٔ ۱۹۶دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.