پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش

راه رو چون زندگان چون مرده بر منزل مباش

چون نپاشی آب رحمت نار زحمت کم فروز

ور نباشی خاک معنی آب بی حاصل مباش

رافت یاران نباشی آفت ایشان مشو

سیرت حق چون نباشی صورت باطل مباش

در میان عارفان جز نکتهٔ روشن مگوی

در کتاب عاشقان جز آیت مشکل مباش

در منای قرب یاران جان اگر قربان کنی

جز به تیغ مهر او در پیش او بسمل مباش

گر همی خواهی که با معشوق در هودج بوی

با عدو و خصم او همواره در محمل مباش

گر شوی جان جز هوای دوست رامسکن مشو

ور شوی دل جز نگار عشق را قابل مباش

روی چون زی کعبه کردی رای بتخانه مکن

دشمنان دوست را جز حنظل قاتل مباش

در نهاد تست با تو دشمن معشوق تو

مانع او گر نه‌ای باری بدو مایل مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
  2. شمارهٔ ۱۹۷برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش
  3. شمارهٔ ۱۹۸الا ای دلربای خوش بیا کامد بهاری خوش
  4. شمارهٔ ۱۹۹بر من از عشقت شبیخون بود دوش
  5. شمارهٔ ۲۰۰چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش
  6. شمارهٔ ۲۰۱از فلک در تاب بودم دی و دوش
  7. شمارهٔ ۲۰۲در عشق تو ای نگار خاموش
  8. شمارهٔ ۲۰۳دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.